all-gifted

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۲ خرداد ۹۵، ۱۴:۰۰ - Sir W.K
    We made it

۱۱ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

"بیا اینجا وایسا یه دیقه... این شاخه ها رو می بینی؟ این دو سه تا که از بقیه زدن بیرون، بلند ترن؟ اینا هر چند وقت یه بار یکیشون درمیاد، رشد می کنه میاد بالا، بعد زمستون می شه می میره. سال بعد یکی دیگه درمیاد، از قبلی بلند تر میشه. می دونی چرا؟ چون تکیه می ده به اون یکی. نگاه کن زیرشون پر شاخه های خشکه ولی خوب رشد می کنن، چون جاشون گرمه..."

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۴ ، ۱۳:۳۸
پاندورا

بدیش اینه که قوی بودن رو به جای خوشحال بودن می گیریم.

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۹۴ ، ۲۳:۰۰
پاندورا

خوبیش اینه می دونم باید جزوه شو نگه دارم برا ترم بعد^_^


۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۴ ، ۲۱:۰۳
پاندورا

پایان ترجمه ی دختری با تمام موهبت ها!^_^

۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۹۴ ، ۰۰:۲۷
پاندورا

وقتی هی حرف میزنی کسی نمیفهمه، کم کم از حرف زدن میترسی... بدتر از اون وقتیه که اشتباهی می فهمن... پووووف!


بعد بعضیام هستن حرف نزده میفهمن چی میخوای بقهمونی بهشون... اینا خیلی خوبن... خیلی!

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۴ ، ۱۴:۲۵
پاندورا

دکمه شیفت و کنترل سمت راست کیبردم خراب شدن. به محض اینکه بهشون اشاره می­شه گیر می­کنن و وقتی می­خوام به تایپ –ترجمه­م- ادامه بدم، جای نوشتن هی تنظیماتش رو تغییر می­ده. بعد از مقادیر زیادی بحث و سعی در قانع کردن ملت که این دکمه­ها الان بیشتر دارن کارم رو خراب می­کنن و اصلا بودن­شون فایده­ای هم نداره دیگه، تازه ضررم هست، از جا درشون آوردم.


دو تا دکمه هم توی سرم هست که اگه بتونم اونا رو هم موقتا از جا دربیارم خیلی خوب می­شه.



پلاس: دکمه­های سمت چپ هستن الان. ولی به جای خالی سمت راستیا احتیاج دارم که عادتش از سرم بیفته:/


پلاس دو: می­دونم باز دارم به زبون خودم –زیادی تمثیلی و حتی مصنوعی- حرف می­زنم. :/ کیبرد مغزمم خراب شده:/


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۴ ، ۱۴:۰۳
پاندورا

چند سال پیش یه فیلم ترسناک دیدم که توش یه موجوداتی میومدن آدما رو می­بردن مغزشون رو دستکاری می­کردن و برمی­گردوندن. اونا نمی­فهمیدن چه بلایی سرشون اومده... بعضی آشناهاشون می­فهمیدن یه چیزیشون شده ولی هیچ­کس نمی­تونست کاری کنه! بچه نبودم، ولی ترسیدم. خیلی ترسیدم! شبا کابوسش رو می­دیدم! و خب من فکر کردم کلا نباید فیلم ترسناک ببینم. چند هفته پیش تین­ولف می­دیدم و خب، فصل پنجم اون هم یه همچین موجوداتی میان... مغز و سیستم عصبی و حتی بدن نوجوونا رو دستکاری می­کنن، اونایی که بدنشون جواب بده رو برای مصالح خودشون استفاده می­کنن و بقیه رو می­کشن... کابوس من عوض شد. مسئله همون بود، نوع بیانش تغییر کرد.


داشتم بهش فکر می­کردم و –فکر کنم نوجوون بودنِ اونایی که تو تین­ولف قربانی می­شدن بم یه سرنخ داد- دیدم مگه این همون بلایی نیست که سر ما میارن و بهش می­گن بزرگ شدن؟!


۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۴ ، ۱۳:۳۹
پاندورا
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۶ دی ۹۴ ، ۲۰:۵۴
پاندورا

حالا اینکه من اشتباهی به جای قرص آهن، کلد استاپ خوردم و این قرصه بدجور منو کرخت و بی­حال می­کنه قبول، تقصیر خودمه، عوضش هم نزدیک بود با سر پرت شم تو آشپزخونه. اینم که عصبی شدم و در یه حرکت انتحاری احمقانه، وقتی صدای فن کیس رو اعصاب بود، جای خاموش کردنش و چک کردن اینکه چی تو فنه گیر کرده یه خودکار فرو کردم بین پره­هاش که صداشو ببُره هم قبول، بعدا که خراب شد نتیجه­شو می­بینم. اینم که ویراستار فصل شش تا بیست رو ازم می­خواست و من فکر کرده بودم یک تا پونزده رو می­خواد –قبلا یک تا شش رو فرستاده بودم و یادم نبود الان- و رسما گیر افتادم هم قبول، باید زودتر تصمیم می­گرفتم تمومش کنم.


ولی اینکه این وسط وقتی دارم با دستکش آشپزخونه آب­جوش رو می­ریزم تو کتری که چای سبز درست کنم، بخار آب­جوش دستکش رو می­چسبونه به انگشتم دیگه ظالمانه­ست. الان من چجوری تایپ کنم خب؟ -_-



۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۴ ، ۲۳:۴۶
پاندورا

عزیزانم، من تا هفته آینده باید کل کتابم رو ویرایش کنم و تحویل بدم، برای دوتا امتحان سخت دانشگاهم آماده بشم -که یکیش یه جزوه دویست صفحه ای اسپانیاییه که من دو خطش رو هم نخوندم، عمق فاجعه اینه:)) - وقت پیام دادن ندارم زیاد، ببخشید اگه ازتون بی خبرم.😶

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۴ ، ۱۷:۴۹
پاندورا