all-gifted

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۲ خرداد ۹۵، ۱۴:۰۰ - Sir W.K
    We made it

دلم میخواست اینجا رو حذف کنم، خصوصا بعد از اتفاقایی که توی نمایشگاه و بعد نمایشگاه پارسال افتاد. ولی دلم نیومد. یه مدت صرفا نگهش داشتم که بتونم ببینم کی وبلاگهاتون رو عاپ میکنین، خداروشکر اون موقع یادم نبود از رو اکانتم میتونم وبلاگهاتون رو دنبال کنم و به اینجا وابسته نیست.

بعدتر خواستم آدرسش رو عوض کنم، دوست نداشم هیچکدوم از "کسی که قبل دوستت بوده و حالا نیست"ها اینجا باشه.

الان دیگه خوشبختانه یا بدبختانه، هیچکدوم اینا دیگه اهمیتی نداره.

دلیل زیاد دارید. بهونه زیاد دارید. تقریبا میتونم بگم هیچکدومشون رو نمیتونم قبول کنم. خودتون هم بودید قبول نمیکردید. گفتم دور نشید. شدید. منم میشم. شدم. میبینید که:)

شاید بنویسم. شایدم ننویسم. نمیدونم.

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۳ ۱۳ دی ۹۵ ، ۲۰:۳۶
پاندورا

میگفت وختی تو زمین آی جدا جنگیدین، وختی واسه چیزای متفاوتی جنگیدین، برنده و بازنده وجود نداره.

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۵ ، ۱۷:۳۴
پاندورا

-سم؟ اینا چین؟
-یه جور هیولا.. زامبی، یادته تو اون بازیه عم بود؟
-درختی... با تمامِ... مووهبت ها
+دختری با تمام موهبت ها
-ینی چی؟
+هدیه.
از نگاهش معلوم بود نفهمیده
+موهبت. ینی هدیه ای ک خدا میده
- (با ذوق) میشه بخونمش؟!
+الان نه. وختی بزرگ شدی
- (کتاب رو ازم گرفت. دویید رفت ک ازش نگیرم.) اسمش ملانی است. یعنی "دختر سیاه"...

چشاش انقدر بــــرق میزد نفسم حبس شده بود.

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۵ ، ۱۷:۲۹
پاندورا

همیشه میگفتن هرچیزی رو وختی به دست میاری ک دیگه نمیخوایش. تعبیر دیگه ش اینجوریه ک وختی صبر آدم سر بیاد، گشایش حاصل میشه. نمیدونم کدوم درست تره.
بعضی وختا یه اتفاقایی میفته و زمانی همه متوجه میشن افتاده ک دیگه کار از کار گذشته. مقصری وجود نداره. فقط اگه ی سری چیزا رو زودتر میدونستیم، پیش نمی اومدن. و خب.. به همین خاطر، راه حلی هم نیست.
با همه وجودت از اون اتفاق متنفری، از اون "بازنده" شدنت -هرچند موقت- حالت ب هم میخوره، ولی تهش اگه بازم همون راه رو بذارن جلوت، همونجوری میری؛ از طرف دیگه، نمیتونی باش کنار بیای. خیلی چیزای خوب تر این وسط ب دست میاری، چیزایی ک ب مراتب، واقعا قابل مقایسه نیستن، ولی همچنان هر از گاهی  ته ته دلت ی چیزی درد میگیره.

پ.ن: شش هفت سالم بود میگفتن اگه ی چیزیو از ته ته دلت بخوای ب دست میاری. و مدت ها سوالم این بود ته ته دل کجاست:)) حالا میدونم.

پ.ن۲: اینساید عاوت ببینید. اگرم دیدین دوباره ببینین. هربار چیزای تازه میفهمین.

۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۴۴
پاندورا

؛

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۴۲
پاندورا

شش ماه عم نشد...

‎:)‎


ویرایش: ولی میشه...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۳۶
پاندورا

انگار از دیروز یه هفته میگذره..



پ.ن: سخت شده، دور نشین.
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۱۲
پاندورا

بیاید یه فهرست درست کنیم، از چیزایی که با وجود همه این مشکلا، هنوز خوبن.


پ.ن: برام کامنت بذارین، حتی شده ناشناس یا خصوصی یا رمزی مثلا طوری که فقط خودم بفهمم کی نوشته.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۰۹
پاندورا

نمی دونم وبم رو می خونه یا نه، ولی یادمه می گفت وقتی با یکی به یه مشکل بزرگ می خوری، بشین بش فکر کن؛ به تموم کارایی که کرده، حرفایی که زده، نقطه ضعف هایی که -چون رفیق صمیمیت بوده- می دونسته داری و دست روشون گذاشته.. بعد ببخشش. می گفت وقتی می بخشیش مشکلت با خودت حل میشه. دیگه مدام فکر نمی کنی کاش یه کاری می کردی. می گفت اینطوری خودت رو هم می بخشی، دیگه انقدر تو فکر خودت بزرگ میشی، که وقتی برمیگردی به عقب و نگاه می کنی به کارایی که کردی، [به جاهایی که -فکر کرده- تنهاش گذاشتی، به وقتایی که دست رو نقطه ضعفش گذاشتی -که کمکش کنی رفعشون کنه، چون تو رفیقشی- ] دیگه خودت رو سرزنش نمی کنی. چون بخشیدی. انقدر بزرگ بودی که ببخشی، واسه همین دیگه انقدر شدید اذیت نمیشی.

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۴۷
پاندورا

خواب می بینم بیداری کابوس شده.

دیگه نمی دونم کدومش کابوسه.

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۵۷
پاندورا